تبليغاتX
مرگ رنگ - یک غزل جدید از امین متین دوست خوبم
دیوانه ها ادم به ادم فرق دارن تو چه طور؟
در گیرو دار عشقم چون خاک سرد و پیرم

در تنگنای خلقت  در  چشم  تو   اسیرم

تو قله ای بلندی در آستان  باران

من دره ای عمیقم  من کلبه ای حقیرم

من آفتاب سردم با من اگر نباشی

قطبی ترین غروب دلگیر سرد سیرم

گیسوی تو امیدم  لبخند تو سرابم

چشمان توست دریا با این همه کویرم

درمانده ام عزیزم ! درمانده ی دوچشمت

در تنگنای خلقت کاری   نکن    بمیرم

هستی من همین بود یک عمر از تو گفتن

یک عمر از تو گفتن یک عمر کرده پیرم

+ نوشته شده در  بیست و یکم مهر 1386ساعت 2  توسط هادی کاظمی |